Tree :
طراوت . متولد 12/5/67 . دانشجوی مدیریت بازرگانی . در یکی از شهرهای شمالی .
من تقریبا یک مازوخیسم می باشم .( گاهی اوقات هم خودشیفتگی ام گل می کند ! ) شاید کمی هم سادیسم داشته باشم ! جدا از بیماری های روحی _روانی که دارم (!) قبلا کمی هم مهربان بودم . ولی الان ...
کمی حس شوخ طبعی دارم . در بیشتر مواقع رُک هستم ( نه در برابر dieu و lilet ! ). در کل آدم صبوری هستم . دید سیاهی نسبت به زندگی ندارم ولی نگاهم به آن ، رنگی هم نیست . آینده ام را هم روشن می بینم . ( شاید خاکستری روشن ! ) از به زبان آوردن جملاتی مثل دوستت دارم و یا دلم برایت تنگ شده و امثالهم به شدت واهمه دارم !!
علایق :
_ طبیعت ، به خصوص درخت را می پرستم !
_ لبخند زدن ، نگاه کردن ، گوش کردن ، از دوستان منند !
_ کتاب را می خورم .
_ از به کار بردن کلمات رایج در اواسط قرون هجری قمری به شدت مبسوط می شوم !
_ به مدیریت عشق می ورزم . چون به شدت به آن اعتقاد دارم .
_ در زمینه ی موسیقی هیچ جریان خاصی را دنبال نمی کنم . هر موزیکی که به گوشم خوش باشد ، برایم مقدس است . چه صدای یک آبشار ، چه صدای یک خواننده ی بورکینافاسویی !
_ عاشق سکوت و آرامشم . برای همین هم چند وقتی ست به دل طبیعت فرار کرده ام . شاید بشود اسمش را گذاشت خود تبعیدی . ( حیف که این دوران دارد تمام می شود ! )
_ برای واژه ی دوستی احترام خاصی قائلم و برای اثبات آن سعی خودم را می کنم . ( هر چند موفقیتی کسب نکرده ام )
از قلم افتاده ها : نسکافه – بسکتبال – آشپزی – تاریخ باستان – شاه عباس صفوی (!) – بالا بردن اطلاعات عمومی – تنهایی – نظم و ضابطه مندی
نفرت ها :
_ از واژه ی نفرت به شدت متنفرم !
_ از مقوله ی bf و ازدواج و بچه و امثالهم بیزارم .
_ از آدمهای لوس بچه ننه هم اصلا خوشم نمی آید .
_ از کسانی که دیگران را دست می اندازند و مسخره می کنند یا کسانی که غیبت می کنند هم به شدت متنفرم .
_ از دخالت در کار مردم و فضولی کردن و سرک کشیدن در زندگی دیگران هم هیچ خوشم نمی آید .
از قلم افتاده ها : آبگوشت و سالاد الویه (!) – تخمه و آدامس (!) – کِنِس بازی – لودِگی – بی برنامگی – بی انضباطی – سن 20 سالگی (!!)
انسان ها مانند قلعه های متروک و مرموزی هستند . dieu و lilet هم از این قاعده مستثنی نیستند . آنها قلعه هایی هستند که در ورودیشان همیشه قفل است . وارد شدن به آن و دیدن درون قلعه کار من نیست . من فقط در این سالها توانستم از سوراخ کلید در درون قلعه را نگاه کنم . این چیزها را هم از همان طریق ادراک کردم !
lilet : به شدت اکتیو . فعال . مدام در حرکت . نمونه ی کوچکی از شهر تهران ! هیجان انگیز ( هیجان زده ! ) . روابط احساسی متداومی دارد . به شدت مدیون او هستم . یک همراه همیشگی . به روابط ، ( ایجاد و حفظ آن ) اهمیت زیادی می دهد . یک فیلم باز نیمه حرفه ای . با تُن صدایی خاص و گرم . ( در عین جیغ بودن ! )
~ هیچوقت نتوانستم او را آنطور که باید ، بشناسم .
dieu : برخلاف ظاهر کمابیش سردش ، احساس ، درونش شعله می کشد . کمی تا قسمتی مردم آزار . خودخواه . وقتی اعصاب چیزی را نداشته باشد ، کلیه ی مردم باید بروند خفه شوند و بکپند ! سهراب را از طریق او شناختم . خوشحالیش همه را شاد می کند . خوش سلیقه ( مخصوصا در انتخاب من !! ) . موجودی راحت . آدمهای غیر از مدل خودش را به سختی می پذیرد و تحمل می کند . هر کسی را برای همجواری به حضورش نمی پذیرد !
~ در حین فکر کردن به خصوصیات dieu و lilet به معنای واقعی پیچیده بودن انسان را حس کردم . با تمام وجود ... حس کردم . یک نوع حس سردرگمی برای روی کاغذ آوردن انسان ها ...